محبوب من وطن!
دیریست در نماز تو افتاده ام به خاک
محراب عشق من،
کی آماده ی منی؟
در عطر باغ های اقاقی
به یاد تو،
شب در حجاب غصه ی پنهان گریستم؛
ماه از میان شاخه به عشقم سلام داد.
... برگ از فراز شاخه سر افکند پای خاک
در سنگلاخ فصل صعوبت ، که سال هاست
خون است
خون
هر چه گیاهست بر زمین؛
خون است،
خون
هر چه زمین است بی گیاه،
می خوانمت که باز بخوانی مرا به نام،
می خوانمت که باز بجویی مرا به کام.
من با وضوی مهر تو بیدار می شوم،
من در نماز عشق تو هشیار می شوم،
در چشم های توست که من شعله می کشم،
از آه های توست که من غرق آتشم؛
دیریست
هرکجا،
هر چیز،هر صدا،
تنها به یاد روی تو می آیدم به چشم؛
تنها به یاد نام تو ، می آیدم به گوش.
با دست های عاشقم،
در باغ عاطفه،
یک شاخه بر درخت تو پیوند می زنم؛
یکباره در سیاهی شب
صبح می شود
در قلبم آفتاب تو تصویر می شود؛
آن خواب رفته ماه
بر شاخه های جنگل احساس های دور
... تعبیر می شود
در چشم های عاشقم
از چشمه های عشق
سیراب می کنم گل باغ ِ دل ترا
می پرورم به دل گل باغی که زندگی ست...
باران رنج های روان را پذیره ام؛
با یادت ای کبود
در هر چه ابر و دود،
در کوه و دشت و رود،
در بود
در نبود
هر مرگ واره رنج
! آسان کند نمود
هر شام ،هر پگاه
هر چیز، هر صدا
تنها به یاد روی تو می آیدم به چشم؛
تنها به یاد نام تو می آیدم به گوش .
محبوب من وطن !
ای مانده در نگاه تو بهت نگاه شب؛
ای خفته در دهان تو حرف دهان صبح
دیریست در نماز تو افتاده ام به خاک
محراب افتاب
کی آماده ی منی ؟
برزین آذرمهر