رو صورت یارم ببین

صورت گر نقاش چین
رو صورت یارم ببین
یا صورتی برکش چنین
یا ترک کن صورت گری

ای چهره‌ زیبای تو
رشک بتان آذری
هر چند وصفت می‌ کنم
در حسن از آن زیباتری

هرگز نیاید در نظر
نقشی ز رویت خوب تر
حوری ندانم ای پسر
فرزند آدم یا پری؟

آفاق را گردیده ‌ام
مهر بتان ورزیده‌ام
بسیار خوبان دیده‌ ام
اما تو چیز دیگری

ای راحت و آرام جان
با روی چون سرو روان
زین سان مرو دامن کشان
کارام جانم می ‌بری

عزم تماشا کرده ‌ای
آهنگ صحرا کرده‌ ای
جان و دل ما برده‌ای
این است رسم دل بری

عالم همه یغمای تو
خلقی همه شیدای تو
آن نرگس رعنای تو
آورده کیش کافری

خسرو غریب ست و گدا
افتاده در شهر شما
باشد که از بهر خدا
سوی غریبان بنگری

 امیر خسرو دهلوی

عمـــــر به پایان رسید در هوس روی دوست

عمـــــر به پایان رسید در هوس روی دوست
برگ صبوری کراست بی ر خ نیکوی دوست

گر همه عالم شوند منکـــــر ما گو شوید
دور نخواهیم شد ما ز سرکوی دوست

قبله اسلامیان کعبه بود در جهــــــــــــــــان
قبله‌ی عشاق نیست جز خم ابروی دوست

ای نفس صبحدم گر نهی آنجا قــــــــدم
خسته دلم را بجو در شکن موی دوست

جان بفشانم زشوق در ره باد صــــبا
گربرساند بما صبح دمی بوی دوست

وز قیــــــامت که خلق روی به هر سو کنند
خسرو مسکین نکرد میل بجز سوی دوست

امیرخسرو دهلوی