موقع دلبری و پچ پچ و ناز است اذان می گویند

موقع دلبری و پچ پچ و ناز است اذان می گویند
عاشقان پنجره باز است اذان می گویند
عاشقان هر چه بخواهید بخواهید خجالت نکشید
یار ما بنده نواز است اذان می گویند
***
عاشقان وقت وضو شد میل دریا می کنیم
آسمان را در کف سجاده پیدا می کنیم
امت عشقیم و در محراب ، مولامان علی است
سمت ساقی مجلسی مستانه برپا می کنیم
ما همه تکبیرگویان ما همه گلدسته ایم
ما سراسیمه به عشاق دگر پیوسته ایم
تا اذانی می وزد از سینه ای گلدسته ای
ما همه در مسجد چشم تو قامت بسته ایم
موقع دلبری و پچ پچ و ناز است اذان می گویند


محمد صالح علاء

در خدا یک سجده رفتم، کفر و دین آتش گرفت

در خدا یک سجده رفتم، کفر و دین آتش گرفت
قبله گم شد، شب به رقص آمد، جبین آتش گرفت

یک هجا گندم سرودم، گور آدم دود شد
مور گفتم، هم سلیمان هم نگین آتش گرفت

نقشی از پیراهنی بر پلک یعقوبی زدم
خواب مصر آشفته شد، بازار چین آتش گرفت

دشت را دریوزه ی خاتون دریا کردمش
خاک آن در باد گم شد، آب این آتش گرفت

مریم بکر قلم را تهمت عصیان زدم
روح عیسای تکلم در جنین آتش گرفت

خواستم مهمان رقص خود کنم  خورشید را
آسمان یک لحظه خالی شد، زمین آتش گرفت

 حسن دلبری