ای جهانی محو رویت، محو سیمای که‌ای؟

ای جهانی محو رویت، محو سیمای که‌ای؟
ای تماشاگاه عالم، در تماشای که‌ای؟

عالمی را روی دل در قبله‌ی ابروی توست
تو چنین حیران ابروی دلارای که‌ای؟

شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواند
ای بهار زندگی آخر تو شیدای که‌ای؟

چون دل عاشق نداری یک نفس یک‌جا قرار
سر به صحرا داده‌ی زلف چلیپای که‌ای؟

چشم می پوشی ز گلگشت خیابان بهشت
در کمین جلوه‌ی سرو دلارای که‌ای؟

نشکنی از چشمه‌ی کوثر خمار خویش را
از خمار آلودگان جام صهبای که‌ای؟

صائب تبریزی

ياد ايامي كه با هم آشنا بوديم ما

ياد ايامي كه با هم آشنا بوديم ما
هم خيال و هم صفير و هم نوا بوديم ما
معني يك بيت بوديم از طريق اتحاد
چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بوديم ما
بود دايم چون زبان خامه حرف ما يكي
گر چه پيش چشم صورت بين دو تا بوديم ما
چون دو برگ سبز كز يك دانه سر بيرون كند
يك دل و يك روي در نشو و نما بوديم ما
اختر ما سعد بود و روزگار ما سعيد
از سعادت زير بال يك هما بوديم ما
دوري منزل حجاب اتحاد ما نبود
داشتيم از هم خبر در هر كجا بوديم ما
چاره‌جويان را نمي‌داديم صائب دردسر
دردهاي كهنه هم را دوا بوديم ما

صائب تبريزي

از پختگی است گر نشد آواز ما بلند

از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
کی از سپند سوخته گردد صدا بلند؟

سنگین نمی شد این همه خواب ستمگران
می شد گر از شکستن دل ها صدا بلند

هموار می شود به نظر باز کردنی
قصری که چون حباب شود از هوا بلند

رحمی به خاکساری ما هیچ کس نکرد
تا همچو گرد باد نشد گرد ما بلند

فریاد می کند سخنان بلند ما
آواز ما اگر نشود از حیا بلند

بلبل به زیر بال خموشی کشید سر
صائب به گلشنی که شد آواز ما بلند

صائب تبریزی

آنچنان کز رفتن گل خار می ماند به جا

آن چنان کز رفتن گل خار می ماند به جا
 از جوانی حسرت بسیار می ماند به جا
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است
 آنچه از عمر سب کرفتار می ماند به جا
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
 در کف گلچین ز گلشن، خار می ماند به جا
جسم خاکی مانع عمر سبک رفتار نیست
 پیش این سیلاب، کی دیوار می ماند به جا؟
هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست
 وقت آن کس خوش کزو آثار می ماند به جا
زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل
 از شمار درهم و دینار می ماند به جا
نیست از کردار ما بی حاصلان را بهره ای
 چون قلم از ما همین گفتار می ماند به جا
عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور
 برگ، صائب! بیشتر از بار می ماند به جا

صائب تبریزی