گذشت عمر و تو گویی خیال و خوابی بود
گذشت عمر و تو گویی خیال و خوابی بود
گذشته حسرت و آینده چون سرابی بود
نبود لایق تفسیر و در خور تعبیر
نه زندگی که پریشان خیال و خوابی بود
براستی که ز دریای بی کران وجود
وجود ناقص ما فی المثل حبابی بود
سری بدست نیامد مرا ز رشته ی عمر
که سر به سر گرهی بود و پیچ و تابی بود
چه رازها که نگفتیم و بارها در دل
نهفته ماند چو گنجی که در خرابی بود
ز عمر طرف نبستیم جز در آن محفل
که همزبان قلمی، همنشین کتابی بود
ز تیرگی چو شبی زندگی گذشت و در آن
فروغ عشق و جوانی چو ماهتابی بود
بشستمی همه با آب دیده دفتر عمر
در آن اگر نه از آئین عشق، بابی بود
ز عمر دوره ی برجسته شباب «نسیم»
درست همچو حبابی، به روی آبی بود
علی صدارت (نسیم)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۶ ساعت 18:18 توسط مریم
|