ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم،بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم،رمیدیم
نام تو که باغ اِرَم و روضه خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم،ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوه یک باغ نچیدیم،نچیدیم
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم

وحشی بافقی

ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سر زند

ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سر زند
برقی ز دل بیرون جهد،آتش به جایی در زند
از عهده چون آید برون،گر بر زمین آمد سری
 آن نیمه های شب که او، با مدعی ساغر زند
ک.و.س نبرد ما مزن ،اندیشه کن کز خیل ما
گر یک دعا تازد برون، بر یک جهان لشکرزند
آتشفشان است این هوا، پیرامن ما نگذری
خصمی به بال خود کند،مرغی که اینجا پر زند
نی بی نوا، می بی صفا، وقت است اگر در بزم ما
 ساقی می دیگر دهد ،مطرب رهی دیگر زند
"وحشی" زبس آزردگی، زهر از زبانم میچکد
خواهم دلیری کاین زمان،خود را بر این خنجر زند

وحشی بافقی

ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد

ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد
زهریست این که اندک و بسیار می‌کشد

عمرت دراز باد که ما را فراق تو
خوش می‌برد به زاری و خوش زار می‌کشد

مجروح را جراحت و بیمار را مرض
عشاق را مفارقت یار می‌کشد

آنجا که حسن دست به تیغ کرشمه برد
اول جفا کشان وفادار می‌کشد

وحشی چنین کشنده بلایی که هجر اوست
ما را هزار بار نه یک بار می‌کشد

وحشی بافقی