یک   چند  به کودکی  به استاد  شديم
یک   چند  ز استادی خود شاد   شديم
پايان   سخن  شنو که ما را چه  رسيد
چون  آب  بر آمدیم و چون باد  شديم

**********
چون عهده نمی شود  کسی  فردا را
حـالی خوش دار  اين دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای  ماه  که  ما
بـسيار  بـــگردد  و  نــيـابد  ما  را

**********
شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره  ز خاک  کیقبادی و جمی است
احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی  و خیالی  و فریبی  و دمی است

**********
این  قـافـله  عـمر  عجب می گذرد
دریاب دمی که با  طرب  می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر  پیاله  را کـه شب می گذرد

**********

گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده  ماست

*********

بنگر زجهان چه طرف بربستم ، هیچ
وز حاصل ایام چه هست در دستم ، هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم ، هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم ، هیچ

خیام