خیام ...
یک چند به کودکی به استاد شديم
یک چند ز استادی خود شاد شديم
پايان سخن شنو که ما را چه رسيد
چون آب بر آمدیم و چون باد شديم
**********
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حـالی خوش دار اين دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ما
بـسيار بـــگردد و نــيـابد ما را
**********
شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است
احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
**********
این قـافـله عـمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد
**********
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
*********
بنگر زجهان چه طرف بربستم ، هیچ
وز حاصل ایام چه هست در دستم ، هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم ، هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم ، هیچ
وز حاصل ایام چه هست در دستم ، هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم ، هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم ، هیچ
خیام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ ساعت 11:39 توسط مریم
|