دلم امروز گواه است کسی مي‌آيد

دلم امروز گواه است کسی مي‌آيد
حتم دارم خبری هست ... گمانم بايد ...

فال حافظ هم، هر بار که می‌گيرم باز
«مژده ‌ای دل که مسيحا نفسی ... » می‌آيد

بايد از جاده بپرسم که چرا می‌رقصد
مست موسيقی گامی شده باشد شايد

ماه در دست، به دنبال که اينگونه زمين
مست، می‌گردد و يک لحظه نمی‌آسايد ؟!

... گله کم نيست، ولی لب ز سخن خواهم بست
اگر آن چهره به لبخند لبی بگشايد

محمدمهدی سیار

هر که دیده ست مرا گفته غمی با من هست

هر که دیده ست مرا گفته غمی با من هست
غمی آواره که در هر قدمی با من هست

در دلم هر طرفی مجلس ذکری برپاست
حاجت و روضه به قدر حرمی با من هست

سر مویی دلم آشفته گیسویی نیست
گیسویی نیست ولی پیچ و خمی با من هست

میخرم از همگان تا بفروشم به خودم
تا بخواهید غم از هر قلمی با من هست

شده در هر نفسم شکر دو نعمت واجب
"آه" در هر دمی و بازدمی با من هست

محمدمهدی سیار

زمين از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه

زمين از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روايت کرده‌اند ارديبهشتي مي‌رسد از راه
 
بهاري م‍ي‌رسد از راه و مي‌گويند مي‌رويد
گل داوودي از هر سنگ، حسن يوسف از هر چاه

بگو چله‌نشينان زمستان را که برخيزند
به استقبال مي‌آييمت اي عيد از همين دي‌ ماه

به استقبال مي‌آييمت آري دشت پشت دشت
چه باک از راه ناهموار و از ياران ناهمراه

به استهلال مي‌آييمت اي عيد از محرم‌ها
به روي بام‌ها هر شام با آيينه و با آه...

سر بسمل شدن دارند اين مرغان سرگردان
گلويي تر کنيد اي تيغ‌هاي تشنه، بسم الله!

محمدمهدی سیار