سلسله موی دوست، حلقه دام بلاست
سلسله موی دوست، حلقه دام بلاست
هر که در اين حلقه نيست، فارغ از اين ماجراست
گر بزنندم به تيغ، در نظرش بیدريغ
ديدن او يک نظر، صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حيف نباشد که دوست، دوستتر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بيان
گونه زردش دليل، ناله زارش گواست
مايه پرهيزگار، قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست
دلشده پايبند، گردن جان در کمند
زهره گفتار نه، کاين چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود، حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نيست ور تو بنالی جفاست
تيغ برآر از نيام، زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول، وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف، ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان، زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقيب يا به جفای حبيب
عهد فراموش کند، مدعی و بیوفاست
سعدی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ ساعت 16:25 توسط مریم
|