دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم
دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم
همه هستی تویی فی الجمله این و آن نمی دانم
به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی بینم
به جز تو در همه گیتی دگر جانان نمی دانم
یکی دل داشتم پر خون،شد آن هم از کفم بیرون
کجا افتاد آن مجنون،در این دوران نمی دانم
دلم سرگشته می دارد سر زلف پریشانت
چه می خواهد ازین مسکین سرگردان نمی دانم
اگر مقصود تو جان است رخ بنما و جان بستان
اگر مقصد دگر داری من این و آن نمی دانم
نمی یابم ترا در دل،نه درعالم نه در گیتی
کجا جویم ترا آخر من حیران نمی دانم
فخرالدین عراقی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۶ ساعت 9:52 توسط مریم
|