ياد ايامي كه با هم آشنا بوديم ما
هم خيال و هم صفير و هم نوا بوديم ما
معني يك بيت بوديم از طريق اتحاد
چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بوديم ما
بود دايم چون زبان خامه حرف ما يكي
گر چه پيش چشم صورت بين دو تا بوديم ما
چون دو برگ سبز كز يك دانه سر بيرون كند
يك دل و يك روي در نشو و نما بوديم ما
اختر ما سعد بود و روزگار ما سعيد
از سعادت زير بال يك هما بوديم ما
دوري منزل حجاب اتحاد ما نبود
داشتيم از هم خبر در هر كجا بوديم ما
چاره‌جويان را نمي‌داديم صائب دردسر
دردهاي كهنه هم را دوا بوديم ما

صائب تبريزي